حالا همه حجت را میشناسیم
درباره مردی مهربان و خانوادهدوست که در کیوسک نگهبانی شهید شد؛ بهروایت همسرشنویسنده: اکرم انتصاری
مترجم:
«حجت روئینتن» یکی از هموطنانمان بود که شاید هیچوقت او را نمیدیدیم اما حالا با روایت شهادتش هیچوقت نمیتوانیم او را فراموش کنیم. اگر بود 29 شهریور امسال به همراه دختر 17ساله، پسر 15ساله و همسرش ساناز حدیدی 29شهریور تولد 48سالگیاش را جشن میگرفت. او از پرسنل خدمات بیمارستان ولیعصر فراجا بود که نگهبانی مناطق مسکونی آن منطقه را هم برعهده داشت و دوم تیر ماه در اثر حمله اسرائیل همانجا در کیوسک نگهبانی به شهادت رسید و حالا در قطعه 42 شهدا آرام گرفته است. شاید شما هم حجت را با عکسی بشناسید که لباس پرسنل بیمارستان را پوشیده است و به وسط آمده تا با دست تکاندادنی، برای چند لحظه غم و اضطراب مردمی که به بیمارستان آمده بودند را بشوید.
ساناز حدیدی همسر شهید که خودش از پرسنل همان بیمارستانی است که حجت در آن کار میکرد میگوید: «همسرم 2تیر شهید شد اما سوم پیدا شد. آن روز همکارانم تماس گرفتند و گفتند اطراف بیمارستان انفجار اتفاق افتاده است. حجت آن روز شیفت نگهبانی بود و من هر چقدر با او تماس میگرفتم جواب نمیداد. برای همین به سمت بیمارستان حرکت کردیم و هر چقدر گشتیم نتوانستیم او را پیدا کنیم. آن شب ما با خانواده همسرم با هم بودیم و مدام به این فکر میکردیم که کجاست؟ چرا جواب تلفن نمی دهد؟ اگر زنده است چرا زنگ نمیزند؟ آن روز ما در تمام بیمارستانها، پزشکی قانونی و معراج شهدا و همه جا به دنبالش میگشتیم. تا این که روز بعد ساعت 12ظهر سگهای زندهیاب را آوردند و او را از زیر آوار پیدا کردند و آنقدر حالم بد شد که دیگر هیچ چیزی از آن لحظه یادم نمیآید.» وی ادامه میدهد: «من و حجت سالها با هم زندگی کردیم و در این چند سال جز خوبی، مهربانی و محبت چیز دیگری از او ندیدم.
نه دعوا میکرد و نه کلام بد از دهانش خارج میشد. فوقالعاده خانوادهدوست بود. روزی که جنگ شد و بچهها راجع به جنگ با پدرشان صحبت میکردند، میگفتند بابا الان که شرایط اینطور است نرو سرکار. حجت هم میگفت من فرقی با بقیه آدمها ندارم و اگر قرار است اتفاقی بیفتد برای همه میافتد و چه خانه باشم چه سرکار اگر بخواهم شهید بشوم، شهید میشوم. با بچهها خیلی وقت میگذراند و شوخ طبع بود و وقتی خانه بود جو آنقدر خوب بود که بچهها نیاز به بیرون رفتن هم نداشتند و با پدرشان وقت میگذراندند. در کار هم هوای مریضها را داشت و حتی اگر در حیطه کارش نبود مریض را ناامید نمیکرد و در حد توانش به او راهنمایی میداد.»
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


