مرثیهای برای آخرین شاعربیپناه فوتبال
نویسنده: سید مصطفی صابری
مترجم:
دوربین روی چهرهاش زوم میکند.چمنهای استادیوم،زیرنورافکنهای بیرحم، به صحنه اجرای یک تراژدی مدرن بدل شدهاند.برزیل با طعم تلخ شکست دوبریک مقابل نروژ،چمدانهایش رامیبندد؛حتی اگراین برزیل کارلوآنجلوتی، معمولیترین وبیرمقترین سلسائوی دودهه اخیر باشد، بازهم تماشای سقوط این پیراهن زرد دوستداشتنی،قلب فوتبال را به درد میآورد.اما این بار،تراژدی اصلی برای یک نام است؛برای پسربچهای که با موهای فشن وپاهای رقصان ازکوچه پسکوچههای سانتوس آمدتا پادشاهی کند،اما حالاروی زانوهای خستهاش نشسته و هقهق گریههایش،ملودی غمانگیز وداع را مینوازد.نیمارجونیور؛ مردی که میدانست این آخرین ایستگاه است.
اوازآخرین بازماندگان نسلی است که فوتبال را نه درآزمایشگاههای مدرن بدنسازی،بلکه درمکتب زیباییشناسی آموختند.اگرلیونل مسی هندسه فضا را با پای چپ جادوییاش بازتعریف میکند،اگر امباپه شلاق سرعت میزند وهالند مانند یک غول بیرحم دروازهها را ویران میسازد،نیماریادآورتکنیک ناب وسرکشی شاعرانه ستارههای کلاسیک بود.بازیکنی با توانایی بازی با هردوپا، دریبلهای ویرانگرو هوش سرشار؛اما افسوس که این قاب شگفتانگیز،همواره با انتخابهای غلط وبدشانسیهای مداوم کدرشد.تبعید خودخواسته به پاریس وسپس کوچ زودهنگام به بیابانهای دلارزده الهلال،استعداد او را درحاشیه حبس کرد.مصدومیتهای کهنه وگاهی مصلحتی،تصویراورا مخدوش میکرد،اما عشق به سلسائوزنده بود. اوازمیلیونها دلارگذشت، به برزیل بازگشت تا تن رنجوروزانوهای جراحیشدهاش را به این جام برساند؛ جامی که دنیای فوتبال آرزو داشت برای اواتفاق خوبی باشد که نیازداشت برای نیماری که روزهای اوجش زیرسایه دوگانه کریس ومسی دیده نشد ودرخشش دریک فینال میتوانست نام او را بهاندازه استعدادش درفوتبال ماندگارکند. اما واقعیت این است، زمین بیرحم بود. سلسائوی آنجلوتی تیمی بیسازمان، بدون خط دفاعی منسجم، فاقد هافبک طراح ومحروم ازیک مهاجم تمامکننده ششدانگ بود. تیمی که اگرتکجلوههای وینیسیوس نبود،خیلی زودتر ازاینها فرومیپاشید.درشبی که رافینیای مصدوم روی نیمکت بود؛ برزیل یک پنالتی ویک موقعیت صددرصدی را تا قبل ازآمدن نیماراز دست داد. ساقهای نیمارناآماده، توان نبردهای نود دقیقهای را نداشت، اوبازهم درمعدود دقایق حضورش کلاس بازی خود را نشان داد؛ اما برای مهارغول نروژی،این برزیل بیستاره بسیارنحیف بود.
حالابه قاب آخرنگاه کنید؛نمای درشتی ازچشمهای سرخ وخیس بارانزده مردی که دیگرهرگزاورا درجام جهانی نخواهیم دید.اوفقط با جام وداع نکرد؛اوبا فانتزیها،بارویاهای کودکی وبا تمام شاهکارهایی که میتوانست خلق کندونکرد،وداع کرد.دنیای فوتبال درغم این وداع شریک است؛وداع با نابغهای که سهمش راازتاریخ نگرفت،اماتاهمیشه به یادمان خواهدآوردکه فوتبال بدون شاهکارهای دیوانهواراو،چقدر ورزش معمولیتری است.
10 صفحه اول


